تبلیغات
هیئت رهروان شهداء باقرشهر - علت ازدواج های متعدد امیرالمومنین(ع)
هیئت رهروان شهداء باقرشهر
این عمار......
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


قالَ الرّضا علیه السّلام :یَا ابنَ شَبیبٍ! اِنْ کُنْتَ باکِیاً لِشَئٍ فَاْبکِ لِلْحُسَیْنِ بْنِ عَلىّ بْنِ اَبى طالبٍ علیهالسّلام فَاِنَّهُ ذُبِحَ کَما یُذْبَحُ الْکَبْشُ. امام رضا علیه السّلام به ریّان بن شبیب فرمود: اى پسر شبیب ! اگر بر چیزى گریه مى کنى ، بر حسین بن على بن ابى طالب علیهالسّلام گریه کن ، چرا که او را مانند گوسفند سر بریدند. بحارالانوار، ج 44، ص 286

مدیر وبلاگ : روابط عمومی هیئت
نظرسنجی
برنامه هیئت را در شب های احیاء چگونه ارزیابی می کنید؟(پنج شب مسجد قمربنی هاشم(ع))





ممکن است برای بعضی ها سوال باشد که چرا حضرت علی (علیه السلام)  چندین ازدواج داشته و فرزندان بسیاری داشته اند؟ به نقلی امیر المومنین(علیه السلام)بیست و نه فرزند و به نقل دیگر که شاید صحیح تر هم باشد سی و شش فرزند داشته اند ـ هجده پسر و هجده دختر کسی که از دنیا بریده بود، آیا به بعد دنیوی این کار توجه داشت که همسران متعددی اختیار کند؟!

وجود مقدس حضرت علی(علیه السلام) می دانست با غصب خلافت و انحرافی که در اسلام صورت گرفته است، غاصبان و دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)  کمر به نابودی نسل پیغمبر(صلی الله علیه و آله) و نسل امیرالمومنین(علیه السلام)  بسته اند. ایشان می دانست که چه حوادثی در انتظار است، امیرالمومنین(علیه السلام)  در زمان خلافتش وقتی در جنگ صفین از عراق به سوی شام می رفت، به منطقه کربلا رسید،  اصحاب دیدند در حالی که حسنین(علیهما السلام) در کنار ایشان هستند، حضرت شروع به گریه کردند، مردم تعجب کردند و علت گریستن حضرت را سوال کردند، حضرت فرمود: به زودی بهترین انسانهای روی زمین در اینجا به شهادت می رسند، فرمود: اینجا محل شهادت انسان های پاک و به اسارت رسیدن زنان آنهاست؛ فلذا قصد داشت که نسل پاک خود و پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را حفظ کند. شش فرزند امیرالمومنین(علیه السلام)  در کربلا به شهادت رسیدند، پس اگر حضرت می خواست فقط به فرزندانی که از حضرت زهرا (علیها السلام)  داشت اکتفا کند، نسل امیرالمومنین  از میان می رفت. این ازدواج ها برای این بود که می دانست چه دشمنی هایی با اهل بیت(علیهم السلام)در میان است.

 


تکرار تاریخ

همان طور که نواده ی بزرگوارش امام کاظم (علیه السلام) در موقعیتی به امامت رسید که منصور پلید کشتارها کرده بود، گروه کثیری از فرزندان امام مجتبی(علیه السلام)  را کشته بود و همچنین عده زیادی را به زندان انداخته بود. در خلافت نوه منصور ـ موسی الهادی برادر هارون الرشید ـقیامی صورت گرفت، موسی الهادی خبیث دشمن سر سخت اهل بیت(علیهم السلام)  بود و  چنان بر علویان و اولاد پیغمبر سخت گرفته بود که از زندگی قطع امید کرده و دل خوشی برای زندگی نداشتد. یکی از نوادگان امام مجتبی(علیه السلام) قیامی به نام حسین بن علی معروف به شهید فخر یا صاحب فخر در امامت امام کاظم(علیه السلام) انجام داد که امام این قیام را تایید ضمنی کرد.

این قیام در نزدیکی مکه صورت گرفت، روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله)به همین سرزمین فخر رسید، پیاده شد، گریست و فرمود: «دیری نخواهد گذشت عده زیادی از پاره های تن من در اینجا به شهادت می رسند.» این قیام توسط موسی الهادی سرکوب شد و دویست نفر از اولاد پیغمبر(صلی الله علیه و آله) در آنجا کشته شدند،؛ گفته شده بعد از فاجعه کربلا سخت ترین حادثه برای اهل بیت(علیهم السلام) بود. فلذا امام کاظم(علیه السلام)  دید دیگر نسل پیغمبر(صلی الله علیه و آله)  با خطر انقراض مواجه است.

 

کفو بی همتا

نخستین ازدواج حضرت که افتخار عظیمی برای امیرالمومنین(علیه السلام) بود، ازدواج با سرور بانوان دو عالم، سیده النساء العالمین حضرت فاطمه زهرا (علیها السلام)  بود؛ برای حضرت علی (علیه السلام)  افتخار است که همسر حضرت زهرا (علیها السلام)است. تا وجود مقدس حضرت زهرا (علیها السلام)  در قید حیات بود امیر المومنین(علیه السلام)هیچ ازدواجی نداشت، همان طور که تا حضرت خدیجه (علیها السلام)  در قید حیات بود، پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) هیچ ازدواجی نکرد. بهترین دوره جوانی و زندگی پیغمبر(صلی الله علیه وآله)  با حضرت خدیجه (علیها السلام)  سر شد و آن حضرت هیچ ازدواجی نداشت؛ چون هم رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و هم امیرالمومنین(علیه السلام)قدر زر را می شناسند. وقتی حضرت خدیجه(علیها السلام)  با آن همه فضائل و کمالات در خانه پیغمبر(صلی الله علیه وآله) است ـ با اینکه در عرف زمانه ازدواج های متعدد هیچ عیبی نداشت ـ پیغمبر(صلی الله علیه وآله) هرگز ازدواج نکرد، به قدری هم به حضرت خدیجه (علیها السلام) عشق و علاقه داشت که وقتی آن بزرگوار رحلت فرمود تا یک سال لبخندی بر لبان حضرت دیده نشد.

 

اولین ازدواج امیرالمومنین(علیه السلام)بعد از شهادت حضرت زهرا(علیها السلام) 

وقتی بانوی دو عالم در بستر شهادت افتاده بود به امیرالمنومنین(علیه السلام)وصیت کرد: تو بعد از من باید ازدواج کنی و موردش را هم خود حضرت مشخص کرد، فرمود: بعد از من با امامه ـ دختر خواهرم زینب ـ ازدواج کن که او دختر خاله این بچه ها است و می تواند برای اینها مادری کند؛ فلذا بعد از شهادت حضرت زهرا (علیها السلام) طبق وصیت آن بزرگوار اولین ازدواجی که حضرت امیر دارند، با این بانو است.

زینب مادر امامه در نکاح پسر خاله اش ابوالعاص بن ربیع منتهی بود. ابوالعاص در بین مردم مشرک شناخته می شد، او در آغاز حاضر به مسلمان شدن نبود فلذا چون زن مسلمان نمی تواند در نکاح مرد مشرک باشد، زینب از او جدا شد و به طرف مدینه هجرت کرد؛ وی باردار بود و سوار بر شتری بود که از مکه بگریزد و نزد پیغمبر بیاید، یکی از مشرکان به نام حبار بن اسود برای ممانعت از هجرت این بانو با نیزه به طرف او حمله کرد و او را ترساند که این ترس باعث سقط جنین او شد، البته توانست به مدینه بیاید. وقتی حضرت از این موضوع با خبر شد، فرمود: حبار بن اسود به خاطر این جنایتی که مرتکب شده است، مهدور الدم و محکوم به اعدام است.[1]

ایشان دختری به نام امامه داشت که به سفارش حضرت زهرا (علیها السلام) همسر حضرت امیر المومنین(علیه السلام)شد، اما چندین سال از ازدواجشان گذشت تا صاحب فرزندی از امیرالمومنین(علیه السلام) شد. چه بسا امیر المومنین(علیه السلام) نمی خواست ایشان در آن سالهای اول ازدواج، در حالی که فرزندانش از حضرت زهرا(علیها السلام)همه کودک هستند دارای فرزند شود، در تاریخ از فرزند او به نام محمد اوسط یاد شده است.

 

ازدواج با خوله

سومین ازدواج حضرت امیر(علیه السلام)  با خوله حنفیه بود. خوله از قبیله ای بود به نام بنی حنفی، او دختر جعفربن قیس حنفی است، قبیله بنی حنیفه بعد از رحلت پیغمبر(صلی الله علیه وآله)دچار ارتداد شدند. فردی از این قبیله به نام مسیلمه کذاب مدعی پیغمبری شد و مردم قبیله ی خود و برخی از مردم قبایل دیگر را فریب داد و اینها مرتد شدند. از مشکلات مهم ابوبکر سرکوبی این مرتدین و به خصوص مسیلمه کذاب بود که در نهایت خالد ولید را برای سرکوبی آنها فرستاد اما خالد چندین بار شکست خورد، حتی گروهی از قاریان قرآن که در لشگر اعظامی از سوی خلیفه بودند، توسط مسیلمه کشته شدند، در نهایت به سختی توانستند با حیله او را از میان ببرند. وقتی او کشته شد، افراد قبیله اش را به عنوان اسیر کافر حربی گرفتند و آنها را در مدینه تقسیم کردند، خوله سهم امیرالمومنین(علیه السلام) شد که البته به ایشان ایمان آورد؛ حضرت هم او را آزاد و با او ازدواج کرد. ولادت فرزند او در خلافت خلیفه دوم صورت گرفت و ظاهرا غیر از همین محمد حنفیه فرزند دیگری از خوله در تاریخ ثبت نشده است، خوله در حیات حضرت امیر از دنیا رفت.

 

اسما بنت عمیس

ازدواج دیگر امیرالمومنین(علیه السلام)با اسما بنت عمیس است که بانویی بسیار با فضیلت و بزرگوار است. اسما هشت خواهر داشت؛ یعنی اینها نه دختر بودند که هر کدامشان همسر یکی از مشاهیر عرب و اسلام شده بودند، یکی از آنها همسر حمزه سید الشهدا بود، دیگری همسر خود پیغمبر(صلی الله علیه و آله) شد و دیگری همسر خالد ولید شد. اسما همسر جعفر بن ابیطالب برادر بزرگ امیرالمومنین(علیه السلام)  شده بود، البته باید گفت که جعفر جزء مهاجران به حبشه است و فرزندش عبدالله بن جعفر هم در هجرت به حبشه به دنیا آمد که باحضرت زینب (علیها السلام)  ازدواج کرد. وقتی جعفر از این هجرت در سال هفتم برگشت، یک سال بیشتر با حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)و پیامبر(صلی الله علیه و آله)نبود و در سال هشتم در جنگ موته به شهادت رسید و بچه های او یتیم ماندند.

اسما به عقد ابوبکر خلیفه اول در آمد و  ابوبکر از او دارای فرزندی به نام محمد بن ابی بکر شد. چیزی نگذشت که پیغمبر(صلی الله علیه و آله) رحلت کرد و خلافت غصب شد، عجیب است که این بانو چنان معرفت و شخصیتی دارد که شوهر خود را غاصب می دانست و اعتقاد به ولایت و امامت حضرت امیرالمومنین(علیه السلام)داشت، همسر ابوبکر بود ولی همیشه مدافع و حامی حضرت زهرا (علیها السلام) بود.

 

محمد بن علی

خلیفه اول بعد از دو سال و چهار ماه درگذشت، بعد از مرگ ابوبکر امیرالمومنین(علیه السلام)  با اسما ازدواج کرد. اسما هم یتیمان جعفر و همچنین محمد را که از ابوبکر داشت، با خود به خانه امیرالمومنین(علیه السلام)  آورد و امیرالمومنین(علیه السلام)  این چند کودک را سرپرستی کرد. محمد بن ابی بکر که پدر خود را غاصب می دانست و شیفته حضرت امیر(علیه السلام)  بود، تحت تربیت و توجهات ایشان یکی از برجسته ترین شیعیان شد. امیرالمومنین (علیه السلام) هم به قدری به او علاقه داشت، که می فرمود: به او محمد بن ابی بکر نگویید، بلکه به او محمد بن علی بگویید. او در خلافت امیر المومنین(علیه السلام)فرمانروای مصر شد و در هجوم عمرو بن عاص به مصر ـ به خاطر خیانت عثمانی های مصر و کوتاهی کوفیان در اطاعت از امیر المومنین(علیه السلام)در کمک رسانی به محمد ـ در جنگ شکست خورد و به شهادت رسید؛ پیکر پاک او را در شکم یک الاغ مرده قرار دادند و آتش زدند. امیرالمومنین(علیه السلام)  به شدت منقلب شد و در عزای از دست دادن این صحابه بزرگ گریست. سپس اسما از امیرالمومنین(علیه السلام)  دارای فرزندی به نام یحیی شد و برخی هم گفته اند دو پسر دیگر نیز از امیر المومنین(علیه السلام)  داشته است.

 

ازدواج با ام البنین(علیها السلام)

امیرالمومنین(علیه السلام)به برادر خود عقیل که یک نسب شناس برجسته بود، فرمود: دلم می خواهد بانویی را از یک خانواده دلیر و اصیل به من معرفی کنی که بتواند فرزندان دلیری به دنیا بیاورد. عقیل گفت: قبیله بنی کلاب در عرب به دلاوری معروف هستند و هیچ قبیله ای دلاورانی مانند آنها ندارد، پس من فاطمه کلابیه را به شما معرفی می کنم؛ حضرت هم با این بانو ازدواج کرد، چه بسا حضرت به فکر کربلا و داشتن یارانی برای امام حسین (علیه السلام)بود. حاصل این ازدواج چهار جوان رشید و برو مند به نامهای عباس، جعفر، عثمان و عبدالله بود که در صدر آنها وجود مقدس حضرت ابالفضل العباس (علیه السلام)بود.

 

چرا حضرت ام البنین(علیها السلام) در واقعه کربلا حضور نداشتند؟

حضرت زینب (علیها السلام)، حضرت رباب(علیها السلام)، یکی از همسران امام حسن(علیها السلام)و بانوانی که بعضاً به امام حسین(علیه السلام) نا محرم بودند در کربلا حضور داشتند؛ پس چرا حضرت ام البنین (علیها  السلام) در کربلا حضور نداشتند؟ ما هیچ اطلاعی نداریم؛ به نظر من چه بسا امام حسین(علیه السلام)خود مانع آمدن ایشان شده است، چون امام حسین (علیه السلام) می داند پایان کار در این سفر سخت و پر ماجرا چیست و هر چهار فرزند ام البنین(علیه السلام)به شهادت خواهند رسید، پس امام حسین (علیه السلام) نمی تواند تحمل کند که مادری شاهد شهادت چهار فرزندش باشد. ما در ماجرای کربلا مادر شهید داریم ـ شاید یکی دو شهید داده باشند ـ اما چهار شهید قابل تحمل نیست، چه بسا امام حسین(علیه السلام) نمی خواست این مادر در آنجا حضور داشته باشد و شاهد شهادت چهار فرزند خود باشد.

ام البنین(علیها السلام)در تربیت فرزندان بزرگوارش بسیار موثر بود. این بانو در تربیت این فرزندان نقش مهمی داشته و پا به پای امیرالمومنین(علیه السلام)  آمد تا اینکه که چهار پسر ذوب در ولایت امام حسین(علیه السلام)تحویل تشیع و اهل بیت(علیهم السلام)   داد؛ فلذا بین همسران امیرالمومنین(علیه السلام)بعد از حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)مقامی بس رفیع دارد.

 

رفع یک شبهه

در قضیه کربلا آمده است که روز تاسوعا شمر بن ذی الجوشن با امان نامه ای که دایی حضرت عباس(علیه السلام)از عبیدالله بن زیاد گرفته بود به کربلا آمد، پیش از هجوم به خیمه ها گفت: خواهر زادگان من کجا هستند؟ بعضی ها فکر کرده اند که شمر دایی حضرت عباس (علیه السلام) و برادران او بوده اما دایی اینها شخصی به نام عبدالرحمن است، که او این امان نامه را گرفت و شمر از همین قبیله بنی کلاب بود. در عرب رسم بود اگر کسی از طریق پدر به قبیله ای منسوب می شد به او برادرزاده می گفتند، در حالی که هیچ نسبت فامیلی با هم نداشتند و اگر از طرف مادر به این قبیله منسوب بود می گفتند خواهر زاده ما است؛ مثلاً در جنگ خندق موقعی که عمرو بن عبدود ندای هل من مبارز سر داد، امیرالمومنین(علیه السلام) به مقابل او رفت، او گفت: برادر زاده! من نمی خواهم دستم را به خون تو آغشته کنم. او که عموی امیرالمومنین(علیه السلام) نبود، اما چون از قریش بود و امیرالمومنین(علیه السلام)هم از قبیله بنی هاشم قریش بود ، به او می گوید برادر زاده. اینجا هم شمر وقتی می گوید خواهر زاده های من کجا هستند یعنی اینها از طریق مادرشان با قبیله من نسبت دارند.

 

 



[1]
. ابن ابی الحدید شارع نهج البلاغه از استادش نقل می کند که ایشان گفت: وقتی پیغمبر حبار بن اسود را به خاطر ترساندن زینب که منجر به سقط جنین او شد مهدور الدم اعلام کرد، اگر می دید زهرا (علیها السلام) در اثر آن ضربه دچار سقط جنین شد، چه می گفت؟!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
روزشمار محرم عاشورا
زیارت عاشورا